برگزیده کد خبر: 13294
سکوت را باید شکست!

صندلی‌ها می‌مانند و مدیران می‌روند!

IMG_20260815_093908_956

گاهی سکوت، از فریاد رساتر است؛ اما وقتی سال‌ها شاهد تکرار یک چرخه اشتباه باشی، سکوت دیگر فضیلت نیست؛ چشم بستن بر حقیقت است.

سال‌ها از «سرمایه انسانی»، بهره‌وری، توسعه سازمان و حفظ نیروهای متخصص سخن گفته شد؛ اما در عمل، مراکز آموزشی تضعیف یا تعطیل شدند، نیروهای باسابقه بلاتکلیف ماندند و در نهایت شرایطی ایجاد شد که برای برخی کارکنان، استعفا تنها راه باقی‌مانده باشد.

بعد هم در جلسات مدیریتی، از اهمیت نیروی انسانی و ضرورت حفظ سرمایه‌های سازمان سخن گفته می‌شود!

این تناقض را باید چه نامید؟

تعطیلی یا تضعیف یک مرکز آموزشی، اتفاقی نیست که یک‌شبه رخ دهد. پشت آن مجموعه‌ای از تصمیم‌هاست؛ تصمیم‌هایی که شاید در چند جلسه گرفته شوند، اما هزینه‌شان سال‌ها بر دوش سازمان و کارکنان باقی می‌ماند.

پشت هر مرکز تعطیل‌شده، سال‌ها تجربه، تلاش، ارتباط با مردم و سرمایه انسانی وجود دارد.

سؤال اینجاست:

آیا قبل از حذف این سرمایه‌ها، کسی از خود پرسیده است چه چیزی را داریم از دست می‌دهیم و قرار است چه چیزی به دست بیاوریم؟

اما ماجرا فقط به تعطیلی مراکز ختم نمی‌شود.

یکی از پرسش‌های جدی‌تر این است: چگونه ممکن است رؤسا تغییر کنند، اما بعضی معاونت‌ها و صندلی‌های کلیدی نه؟

چندین رئیس آمده و رفته‌اند، اما برخی افراد همچنان در جایگاه‌های حساس باقی مانده‌اند.

اگر این ماندگاری نتیجه کارآمدی است، پس کارنامه این کارآمدی کجاست؟

و اگر عملکرد قابل دفاع است، چرا ارزیابی جدی و شفافی درباره آن دیده نمی‌شود؟

آیا در این سال‌ها هیچ‌کس نپرسیده سهم این افراد در موفقیت‌ها و ناکامی‌های مجموعه چه بوده است؟

گاهی آدم تصور می‌کند در بعضی سازمان‌ها، تغییر رئیس بیشتر شبیه تغییر تابلوی اتاق مدیریت است؛ چرا که تصمیم‌سازان اصلی همان‌هایی هستند که سال‌ها سر جای خود مانده‌اند.

اما در کنار مدیران رسمی، یک سؤال دیگر هم وجود دارد؛ سؤالی درباره کسانی که شاید عنوان رسمی‌شان چندان به چشم نیاید، اما ظاهراً نفوذشان در تصمیم‌گیری‌ها کمتر از صاحبان صندلی‌های رسمی نیست.

آیا در کنار مدیران رسمی، «مدیران در سایه» نیز نباید درباره تصمیم‌هایی که در شکل‌گیری و اجرای آنها نقش دارند، پاسخگو باشند؟

اگر تصمیمات اصلی در اتاق مدیریت گرفته می‌شود، چرا گاهی ردپای افرادی خارج از جایگاه رسمی مدیریت در این تصمیمات دیده می‌شود؟

البته اینها فقط سؤال است؛ اما سؤال‌هایی که شاید ارزش پاسخ گرفتن داشته باشند.

و درباره رأس مدیریت نیز پرسش ساده‌ای وجود دارد:

آیا مدیریت فقط گرفتن حکم ریاست و ماندن در آن جایگاه است، یا در پایان هر دوره باید کارنامه‌ای برای ارائه وجود داشته باشد؟

مدیری که در پایان مسئولیتش بتواند از رشد مجموعه، حفظ نیروهای متخصص، توسعه فعالیت‌ها و کاهش مشکلات سخن بگوید، طبعاً کارنامه‌ای برای دفاع دارد.

اما اگر حاصل مدیریت، فرسوده شدن مراکز، از دست رفتن نیروهای باسابقه، ایجاد اختلاف و افزایش مشکلات باشد، دیگر نمی‌توان همه چیز را به «شرایط موجود» نسبت داد.

مدیریت را نمی‌شود با تعداد سال‌های نشستن روی صندلی اندازه گرفت؛ باید دید در طول این سال‌ها چه چیزی ساخته شده و چه چیزی از دست رفته است.

پرسش مهم‌تر، درباره مسئولیت است.

گاهی بعضی تصمیم‌ها آن‌قدر هزینه‌ساز می‌شوند که ردپایشان را نه در گزارش‌های مدیریتی، بلکه در پرونده‌های قضایی و احکام مالی می‌توان پیدا کرد.

پرونده‌ای شکل می‌گیرد، رأیی صادر می‌شود و در نهایت هزینه‌ای بر دوش سازمان می‌افتد.

سؤال ساده اینجاست:

هزینه یک تصمیم مدیریتی را چه کسی باید پاسخگو باشد؟

شاید بد نباشد کسانی که امروز درباره بهره‌وری و مدیریت منابع سخن می‌گویند، یک بار هم کارنامه تصمیماتی را مرور کنند که نتیجه‌شان نه درآمد و توسعه، بلکه هزینه و محکومیت برای سازمان بوده است.

گاهی یک رأی دادگاه، از صدها گزارش عملکرد گویاتر است.

و اما حکایت دیگری که شاید ارزش پرسیدن داشته باشد؛ حکایت میدانی در کوهدشت.

پروژه‌ای که سال‌ها پیش اجرا شد و پشت آن، قراردادی، هزینه‌ای و مطالباتی برای سازمان وجود داشت.

اما ظاهراً ماجرا آن‌طور که باید پیش نرفت و در مسیر قرارداد و وصول مطالبات، اتفاقاتی افتاد که پرسش‌های جدی درباره نحوه تصمیم‌گیری و نظارت بر آن ایجاد می‌کند.

اگر در روند اجرای قرارداد یا وصول مطالبات، تصمیم یا اشتباهی رخ داده، سؤال روشن است:

چه کسی تصمیم گرفت؟ چه کسی نظارت کرد؟ و چرا باید هزینه یک تصمیم یا اشتباه مدیریتی، در نهایت متوجه سازمان شود؟

شاید پاسخ این پرسش‌ها در اسناد و گردش مالی همان پروژه روشن‌تر از هر گزارش مدیریتی باشد.

گاهی برای فهمیدن نتیجه یک تصمیم، لازم نیست به سخنان مدیران گوش داد؛ کافی است مسیر قرارداد، پول و نتیجه نهایی آن را دنبال کرد.

جالب اینکه برای کوچک‌ترین خطای یک کارمند، تذکر و اخطار به سرعت پیدا می‌شود؛ اما وقتی یک تصمیم مدیریتی هزینه‌ای سنگین برای سازمان ایجاد می‌کند، ناگهان همه چیز در سکوت فرو می‌رود.

آیا پاسخگویی فقط برای کارمند است؟

مدیریت قبل از آنکه اختیار باشد، مسئولیت است.

صندلی مدیریتی امتیاز نیست؛ امانت است.

و هر امانتی روزی باید درباره عملکرد خود پاسخگو باشد.

در این میان، انتظار از مسئولان ارشد استان نیز روشن است.

اگر مدیری مورد حمایت قرار می‌گیرد، این حمایت نباید به معنای مصونیت از ارزیابی باشد.

حمایت از یک مدیر بدون نظارت بر عملکرد او، حمایت از یک فرد است؛ اما حمایت همراه با مطالبه‌گری، حمایت از سازمان است.

اگر کارنامه مدیریتی قابل دفاع است، چه نگرانی‌ای از بررسی آن وجود دارد؟

و اگر جایی نیاز به اصلاح دارد، چرا باید منتظر ماند تا یک نیروی باسابقه کنار گذاشته شود، یک مرکز تضعیف یا تعطیل شود یا هزینه‌ای به سازمان تحمیل شود تا تازه سؤال‌ها آغاز شوند؟

اینجانب امروز دیگر در این مجموعه حضور ندارم و مسیر خود را جدا کرده‌ام.

نه دنبال بازگشت هستم و نه جایگاهی می‌خواهم.

من رفته‌ام؛ اما امیدوارم رفتن نیروهای باتجربه، تبدیل به عادت مدیریتی نشود.

امیدوارم کارکنانی که امروز در این مجموعه هستند، مجبور نشوند روزی درباره سال‌هایی که برای سازمان گذاشته‌اند، همان حرف‌هایی را بزنند که من امروز می‌زنم.

هدف از این نوشته، تخریب شخصی یا مطالبه جایگاه نیست.

اما نقد زمانی معنا دارد که بتواند سؤال ایجاد کند؛ و امروز سؤال‌های زیادی وجود دارد که شایسته است مسئولان مربوطه به آنها پاسخ دهند.

در نهایت:

رئیس تغییر می‌کند؛ معاون می‌ماند.
ساختار تغییر می‌کند؛ بعضی صندلی‌ها می‌مانند.
اما کارنامه هم می‌ماند.

شاید بد نباشد یک بار، به جای پرسیدن اینکه «چه کسی هنوز مدیر است؟» پرسیده شود:

«این مدیر و این معاون، بعد از سال‌ها مدیریت، دقیقاً چه کارنامه‌ای برای ارائه دارند؟»

و شاید درباره تصمیم‌سازان پشت صحنه هم همین سؤال مطرح باشد:

اگر نقشی در تصمیم‌گیری وجود داشته، آیا مسئولیتی هم در قبال نتیجه آن تصمیم وجود دارد؟

صندلی‌ها ماندگار نیستند؛ کارنامه‌ها چرا.

تاریخ، عنوان‌ها را فراموش می‌کند؛ اما نتیجه تصمیم‌ها را نه.

اگر کارکنان باید پاسخگوی عملکرد خود باشند، چرا مدیران و تصمیم‌سازان نباید درباره نتیجه تصمیم‌هایی که گرفته‌اند پاسخگو باشند؟

این سؤال را شاید یک کارمند سابق مطرح کرده باشد؛ اما پاسخ آن متعلق به یک فرد نیست؛ متعلق به یک سازمان است.

بیات آزادبخت
کارمند سابق جهاد دانشگاهی واحد لرستان

بدون دیدگاه

نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊

ورود / ثبت‌نام

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوع ارسال

متن را انتخاب کن و اسپویلر بزن

0 💬