پرستار صدقه نمیخواهد؛ حقوق میخواهد!
ظاهراً در مملکت ما، نجات جان آدمها درآمد چندانی ندارد؛ اما نجات بطری نوشابه از سطل زباله، حسابی نان دارد!
طبق یک بررسی میدانی، پرستار بدبخت با ۱۰ سال سابقه خدمت و دو فرزند، ماهی ۳۰ میلیون تومان حقوق میگیرد؛ درحالیکه درآمد یک زبالهگرد خیابانی به حدود ۴۰ میلیون تومان در ماه میرسد!
یعنی برادر پرستار ما، ۱۰ سال درس خوانده، شببیداری کشیده، شیفت داده، با مرگ و زندگی سروکله زده و حالا برای تأمین مخارج خانواده باید با ماشینحساب بنشیند و بررسی کند آیا تا آخر ماه زنده میماند یا نه!
آنطرف، یک زبالهگرد اگر روزی یک میلیون و خردهای درآمد داشته باشد، آخر ماه ممکن است از پرستار هم جلو بزند!
خلاصه در این اقتصاد عجیب، اگر میخواهی درآمدت بیشتر شود، ظاهراً بهجای دانشگاه علوم پزشکی، باید دانشگاه علوم پلاستیک و مقوای باطله ثبتنام کنی!
البته زبالهگرد بیچاره هم گناهی ندارد؛ او هم برای نان شبش زحمت میکشد. شاهکار مدیریتی آنجاست که پرستارِ مسئول جان مردم، با ده سال سابقه، باید آخر ماه حساب کند که پول پوشک بچه را بدهد یا قسط یخچال را!
مسئولان هم احتمالاً در جلسات شان میگویند: «پرستاران باید عاشق شغل شان باشند!»
بله قربان! عاشق هم هستند؛ فقط ظاهراً در اقتصاد ما، عشق قابلیت پرداخت اجارهخانه ندارد، وجدان کاری از قصابی خرید نمیکند و تقدیرنامه هم هنوز در هیچ سوپرمارکتی بهجای پول قبول نمیشود!
آقایان مسئول! اگر پرستار کمبود حقوق دارد، برایش مراسم تجلیل بگیرید؛ اگر کمبود معیشت دارد، یک لوح تقدیر قاب کنید؛ اگر هم اعتراض کرد، برایش از ایثار و فداکاری سخنرانی کنید!
فقط یادتان باشد: با تقدیرنامه نمیشود شکم دو فرزند را سیر کرد و با شعارِ «پرستار فرشته است» نمیشود قبض آب و برق را پرداخت کرد!
خلاصه اینکه در این مملکت، پرستار جان آدمها را نجات میدهد، زبالهگرد بطریها را نجات میدهد؛ اما آخر ماه، ظاهراً بطریها ارزش اقتصادی بیشتری از جان آدمها پیدا کردهاند!
حسین ناصری



بدون دیدگاه
نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊
ورود / ثبتنام