آرشیو وهار کد خبر: 7758

یادداشت عجیب یک معلم!/ سرنوشتِ تلخی در انتظار ایران!

Negar_20200501_113122-1
یادداشت عجیب یک معلم/ سرنوشتِ تلخی در انتظار ایران! ورق های تقویم رسمی ایران به نام های گوناگونی نامگذاری شده است‌. وقتی تقویم اردیبهشت را ورق می زنیم به یک روز ویژه می رسیم و آن ۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت شهید مرتضی مطهری است که به نام روز معلم نامگذاری شده است. با فرا رسیدن روز…

یادداشت عجیب یک معلم/ سرنوشتِ تلخی در انتظار ایران!

Selected Image

ورق های تقویم رسمی ایران به نام های گوناگونی نامگذاری شده است‌. وقتی تقویم اردیبهشت را ورق می زنیم به یک روز ویژه می رسیم و آن ۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت شهید مرتضی مطهری است که به نام روز معلم نامگذاری شده است.

با فرا رسیدن روز معلم خیلی ها دست به قلم می شوند. بعضی از مسئولین پیام تبریک می دهند. دسته ی دیگری از مسئولین بازار وعده راه می اندازند؛ که گذشت زمان تاکنون ثابت کرده خیلی از آن وعده ها دروغین هستند. دسته دیگر از قلم به دستان در این روز خبرنگاران و معلمان هستند.

من هم به عنوان یک معلم و خبرنگار پس از این مقدمه ی کوتاه بنا دارم در ادامه درباره نقش معلم و مشکلات شان به چندین سطر نوشته بسنده کنم. 

قبل از همه چیز باید بگویم من عاشق شغل معلمی بوده و هستم و غرض از نوشتن این یادداشت صرفاً مادیات نبوده بلکه دغدغه اصلی بنده فراموشی جایگاه معلم در جامعه است.

راستش را بخواهید خیلی وقت است بنا داشتم درباره مظلومیت بی صداها دست به قلم شوم. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا چه جوری بنویسم تا دوباره به تندروی محکوم نشوم. اما بعضی وقت ها درد بجایی می رسد که باید آن را فریاد زد. وقتی بعضی از مسئولین مثل فیل هستند چاره ای نیست جز آنکه با چکش مخصوص بر فرق سرشان زد تا متوجه اشتباه شان به کشور بشوند.

البته امسال مظلومیت معلمان بیشتر از سال های قبل است. چرا که به سبب شیوع بیماری کرونا معلمان از شور و هلهله‌ دانش‌آموزان در کلاس و مدرسه نیز بی بهره اند!

در خطیر بودن نقش معلم همان بس که اولین آیات نازل شده ی حضرت حق، امر بر خواندن و  یاد آوری معلم بودن خداوند بزرگ را دارد. داستان پیامبران هم چیزی جز معلمی نیست که خودشان فرمودند: انما بعثت معلما.

 امام محمد غزالی نیز درباره نقش معلم می فرماید: شاگرد باید اوستاد را از پدر عزیزتر بدارد. زیرا پدر موجد جسم است و  اوستاد موجد روح، روح باقی و جسم فانی ست. به همین لحاظ است که شاید استخوان سعدی، حافظ، مولانا و سایر بزرگان  به خاک تبدیل شده باشد اما اندیشه ی آنها هنوز با افتخار بر قلب های ما حکومت می کند.

معمار کبیر انقلاب درباره نقش معلمی سنگ تمام گذاشته و فرموده است: معلمی شغل انبیاست.

امروز مقام معظم رهبری نیز در پیام تبریک شان به مناسبت روز معلم، به مسئولین گوشزد کرد: این سخن امام خمینی که معلمی را شغل انبیا دانستند، یک شعار تبلیغاتی نبود، سخن قرآن بود که فرموده است: تزکیه و تعلیم و کتاب و حکمت الهی چهار واژه‌ی کلیدی در دعوت اسلام و همه پیامبران است.

خالی از لطف نیست برای متوجه شدن نقش و جایگاه معلم؛ دیدگاه مردم و مسئولین کشورهای خارجی را با دیدگاه مسئولین ایران مرور می کنیم.

ایتالیا:
سه گروه نباید پشت چراغ قرمز بمانند؛
آمبولانس، آتش نشانی، معلمان.

فرانسه:
ثروتمندان در محدود ی شهرک فرهنگیان خانه می خرند تا به همسایگی با معلمان افتخار کنند.

سوئد: 
فرزند اولم پزشک است، اما بچه دومم فکر بهتری دارد او می خواهد معلم شود.

آلمان :
"مرکل" خطاب به پزشکان معترض؛
شما توقع نداشته باشید که حقوق شما از حقوق معلمانی که شما را تربیت کرده اند، بیشتر باشد.

انگلستان: 
این بچه نابغه است، او توان معلمی دارد.

ایران:
چرا معلم ها تابستون ها حقوق میگیرن ….!

اما با وجود این همه تاکید آیات و گفتار بزرگان سوالات زیادی پیش می آید.

چرا معلم مملکت اسلامی باید بعد از ۳۰ سال سابقه کار باید دم دست یکی از شاگردان ترک تحصیل کرده اش کار بکند؟ این است شان و منزلت انبیاء؟!

چرا دولت های اصولگرا و اصلاح طلب طرح رتبه بندی معلمان را پاس کاری می کنند؟ چرا رفاه و معیشت معلمان را نادیده می گیرند؟

چرا بعضی از مسئولین به قشر معلم و بنیان علمی آموزشی ایران اسلامی خیانت می کنند؟!

چرا جوان مملکت ما باید از سال ۷۹ تاکنون در قالب نیروی پیش دبستانی یا نهضتی با کمترین حقوق انجام وظیفه بکند؟!  آن وقت خرزاده های بعضی از مسئولین با استفاده از رانت حقوق نجومی دریافت کنند!

مسئولین بیشعور! آیا می توانید برای این حماقت تان توجیهی داشته باشید؟!

بابا! دیوار نجابت مردم ایران بلند است، حیای شما کجاست؟ چرا بعضی از شماها اینقدر بیشعور هستید؟! اگر به مسئولی برخورده که بهش گفتیم بیشعور، یک دور کتاب بیشعوری را بخواند تا بفهمد واقعاً چند درصد بیشعور است؟!

وجدان و انصاف تان کجا رفته است؟ معلمی که جوانی اش را صرف تحصیل در روستاهای دورافتاده کرده است؛ تا کی باید منتظر بیدار شدن شماها از خواب غفلت باشد؟!

جوانان این مرز و بوم تا کی باید تاوان ندانم کاری شماها را پس بدهند؟! چقدر باید جلو مجلس و خیابان  تجمع کنند تا شما متوجه شوید این جماعت حق زندگی کردن دارند؟ آیا به نظرتان فقط خرزاده های بعضی از شماها حق زندگی دارند؟ 

معلمان حق التدریس و نهضتی تا کی باید شاهد پاس کاری لایحه استخدامی شان توسط شماها باشند؟ چرا حقوق معلمان حق التدریس با سابقه کار ۵ ساله یک میلیون تومان است؟! بعضی از شماها خدا را به یکتایی نمی پرستید! امیدوارم بیماری کرونا باعث شده باشد امثال شماها بفهمید که دنیا دار مکافات است. 

و اما در آخر…

 پس از این درد دل به یک پیشنهاد کوتاه بسنده می کنم.

همان طور که می دانیم توسعه فرهنگی و آموزشی زیر بنای توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی امنیتی است. 

آنها که با فرهنگ و سرمایه گذاری فرهنگی آشنایند خوب می دانند مقوله ی فرهنگ از نوع سرمایه گذاری های دراز مدت است و کوته نظرانه نباید انتظار کوتاه مدت از آن داشت.

 کدخدایان ناشی و کم تجربه در این سال ها همواره با نگاه اقتصادی و کوتاه مدت و نبودن ثبات مدیریتی ضربه ی مهلکی را بر پیکره ی فرهنگ و بنیاد علمی  ایران نواخته اند.

بنابراین راهکار اصلی جبران عقب ماندگی های چندین و چند ساله در عرصه فرهنگی و آموزشی برکناری کدخدایان خائن و بیسواد و انتصاب افرادی از جنس علم و اندیشه است. اگر این مهم محقق نشود سرنوشت تلخی در انتظار کشورمان است.

امید است این یادداشت تلنگری برای احیای وزارت به کما رفته آموزش و پرورش باشد.

حسین ناصری

دوازدهم اردیبهشت نود و نه

بدون دیدگاه

نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊

ورود / ثبت‌نام

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوع ارسال

متن را انتخاب کن و اسپویلر بزن

0 💬