سکوت اهانت به شجریان نیست، ظلم به اسلام است!
کلیبی از مرحوم شجریان برایم فرستادند که می فرماید: «اینها غلط می کنند روی موسیقی نظر بدهند! یک مشت بی سواد، بی اطلاع و بی سلیقه! موسیقی ربطی به اسلام ندارد، من در دوران جوانی ۱۱ بار قران را دوره کرده ام، کوچک ترین اشاره ای به موسیقی نشده است او می فرماید: آنچه که از تاریخ شنیدم چون موسیقی مردم را جذب و جمعیت مردم را به سمت خودش می کشانده و روحانیت دیده اند مردم به سمت آن ها نمی روند، جماعت روحانیت و آخوند هم گفته اند موسیقی حرام است»
چند نکته…
یکم:
مرحوم دکتر شریعتی فرموده اند: تخصص بنده جامعه شناسی است. اگر در غیر رشته جامعه شناسی اظهار نظری کردم، آن نظر نظری معمولی و عوامانه است نه تخصصی .» حال جناب مرحوم شجریان صدای بسیار خوبی داشت وخداوند صدای خوش را برای حضرت داود هدیه ای ویژه از جانب خود می داند و چون جناب شجریان شعرهای پر مغز حافظ و… را با صدای خوش خودش می خواند انسان از عمق وجود مسحور او می شد اما با این حال باید پذیرفت که استاد شجریان هم فقط در این حد و در حوزه موسیقی استاد بود نه در هر موضوعی.
بنابراین فاصله ی نگاه و نظر یک عالم متخصص به قرآن کریم و دقت های تخصصی او در کلام الهی، با نگاه یک موسیقی دان هر چند آن استاد موسیقی مرحوم شجریان باشد به فاصله ی مشرق و مغرب است. اصلاً مادر فرزند مرده هم به خنده می افتد اگر کسی که در موضوعی سواد ندارد و تخصصی در آن مورد ندارد متخصصانه نظر دهد.
دوم:
فقط قرآن کریم منبع فقه و احکام شیعه نیست بلکه منابع فقه شیعه عبارتند از: قرآن کریم، سنت و روایات، عقل و اجماع؛ به گونه ای که هر یک از این ها به تنهایی می تواند برای مستند بودن حکم فقهی، دارای ارزش و اعتبار باشد. آری! تبلیغ رفته بودم و در میان مردم بودم بنده خدایی فرمود: من فقط احکامی را قبول دارم که در خود قرآن کریم ذکر شده باشد!
به او گفتم اگر همین قرآن کریم سخن پیامبر را چون قرآن کریم، وحی دانسته باشد و گفته باشد «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» چگونه احاکم ناشی از رویایت او را قبول نداری؟! اگر همین پیامبر عزیز اسلام که قرآن کریم سخن او را سند و حجت دانسته است فرموده باشد کردار و گفتار امامان حجت است چگونه می توان گفت من فقط و فقط احکامی را قبول دارم که در خود قران ذکر شده باشد؟! حال باید گفت جناب شجریان همه احکام الهی به طور صریح، در قرآن کریم ذکر نشده است، بلکه در مواردی گاه کلیاتی در قرآن کریم مطرح شده است، ولی بیان جزئیات و تفصیل و تطبیق آن ها توسط معصومین(ع) صورت گرفته است و منابع بایدها و نبایدهای احکام الهی فقط قرآن کریم نیست. جناب شجریان! اگر قران را یازده بار هم دوره کرده باشی روایات را یک بار دوره کرده بودی؟!
سوم:
در آیات قرآن کریم و همچنین در روایات، کلمه موسیقی یا موزیک یا معادل آن از کلمات عربی سراغ ندارم. فقهای ما وقتی درباره حکم موسیقی در اسلام صحبت می کنند، مطلب را تحت عنوان حکم "غنا" در اسلام از یک طرف و همچنین حکم آلات لهو از طرف دیگر مطرح می کنند. کلمه لهو در قرآن کریم در چند جا آمده است. لهو آنی است که آدمی را از یاد خدا غافل میکند. در سوره جمعه آمده است: «و اذا رأوا تجاره أو لهواً انفضوا الیها و ترکوک» از روش گروهی از مسلمانهای سست ایمان که به هنگام نماز جمعه و در موقعی که پیغمبر (ص) مشغول خطبه بود، اگر صدای ساز و نوا در بیرون مسجد، بلند میشد یا صدای طبل کاروان تجارتی که از بیرون مکه رسیده بود به گوش شان میرسید، برای تماشای بساط طربی که آنجا بود یا برای معامله با کاروان قبل از اینکه دیگران به این قافله و کاروان تجارتی برسند از پای خطبه پیغمبر(ص) که در نماز جمعه ایراد میکرد پا میشدند میرفتند، در این آیه انتقاد شده:
قل ما عندالله خیر من اللهو و من التجاره والله خیر الرازقین
شما نباید به عنوان تجارت، کارهای تجارتی یا به عنوان تفریح و سرگرمی از پای خطبه پیغمبر در نماز جمعه بلند شوید، بروید چون سودی خدا در سنتهای خود برای مردم با ایمان و درستکار مقدر و مقرر کرده به مراتب از سودی که شما از حضور در مراسم شادی و طرب و یا لهو و سرگرمی یا پیشدستی در تجارت یا کاروان تازه رسید نصیبتان میشود بیشتر است.
در چند آیه دیگر از قرآن کلمه "اللغو" آمده و بعضی از فقها "لغو" را هم بهمان "لهو" معنی کردند و در آن آیات هم از لغو نکوهش ده اما باز حرام بودن لهو استفاده نمیشود. بنابراین میتوان گفت که در آیات قرآن کریم آیهای که بتوانیم از آن حرمت موسیقی را و بهطور کلی حتی حرمت لغو و حتی حرمت غنا را استفاده بکنیم، موجود نیست. اما درباره روایات هم درباره ساز زدن تنبور زدن و اینجور چیزها هست که به آنها آلات طرب و آلات لهو گفته میشود این روایات هم کم و بیش بر حرام بودن استفاده از این وسایل دلالت میکند و این روایات هم در میان کتب شیعه هست و هم در کتب اهل سنت. درباره این روایات باید اجمالاً گفت که این روایات میخواهد بگوید غنا و همچنین استفاده از آلات طرب از قبیل ویولن ساز، انواع دیگر سازها مانند تار، تنبک، حرام است.
به فرموده ی شهید آیت الله بهشتی«ره» نظر اسلام در مورد موسیقی این است که: آن نوع از آوازهخوانی و ترانه خوانی که میدانید بسیاری از ترانههایی که مخصوصاً زنهای ترانهخوان میخوانند، وقتی در مجلسی خوانده میشود عدهای را در ارتکاب گناه بیاختیار میکند، حرام است. بنابراین آن نوع موسیقیها، آن نوع ترانهها، آن نوع نوازندگیها، آن نوع خوانندگی و نوازندگی که در شنونده این اثر را میگذارد که او را در ارتکاب گناه بیپروا میکند، بهطوری که در برخورد با گناه یا اصلاً یاد خدا نیست یا دیگر یاد خدا برایش آنقدر ضعیف است که این اثر ندارد که او را از گناه باز بدارد و این ضعف و این تضعیف یاد خدا نتیجه این خوانندگی و نوازندگی باشد، چنین خوانندگی و چنین نوازندگی که این اثر تضعیف کننده ایمان و پروای از گناه را داشته باشد حرام است.
این را میتوان بهعنوان نظر قطعی اسلام درباره موسیقی گفت، هر نوع خواندن و هر نوع نواختی که این اثر را نداشته باشد را به صرف این که خوانندگی و نوازندگی است، میشود گفت حرام است یا نه مورد تردید است. قدر مسلم این است که از مسلمات اسلام نیست و آن را به حساب رأی همه علمای اسلام و فقهای اسلام و حتی رأی همه فقهای شیعه هم نمیشود آن را گذاشت. این آن چیزی که فعلاً تا این حد درباره موسیقی میتوانم بگویم.
چهارم:
جناب شجریان! آنچه از تاریخ هم در مورد حرمت موسیقی شنیده بودی، تاریخ اسلام نبوده است بلکه اگر هم شنیده ای باشد ، شنیده ای از مغرضان غربی بوده است و حوزه شناسان می دانند روحانیت و مراجع اسلام خیلی خیلی پاک تر از این هستند حتی چنین تهمتی در مورد آنها گفته شود.
سیدصادق محمدی



بدون دیدگاه
نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊
ورود / ثبتنام