ایشان را از طریق بازدیدهای میدانی اداره آموزش و پرورش از مدارس سطح شهر کوهدشت می شناسم. چند ماهی است به دنبال فرصتی میکردم تا قصه عاشقیاش را رسانهای کنم. او فردی متفاوت است. هر کس با وی مجالست میکند، شور و شوقش به معلمی صدچندان میشود و به ادامهی فعالیت در ابن کسوت امیدوارتر میشود.
شخصیت اول گزارش ما معلمی است که به محض اطلاع از فوت پدر یکی از شاگردانش، و عدم حضورش در مدرسه دست بهکار شده و سنتشکنی میکند و برای جبران تحصیلِ دانشآموز، به منزل او مراجعه میکند.
این معلم فداکار نرگس شهبازی هستند. متولد ۱۳۵۲ است و دانشآموخته کارشناسی علوم تربیتی. بیش از ده سال است که در دبستان شاهد دخترانه درس میدهد.
روایت معلمیاش آنقدر برایم جالب و جذاب بود که حیفم آمد تجربهی شیرینش را منتشر نکنم.
بنابراین روز معلم را بهانهی خوبی دیدم تا با او گفت گویی داشته باشم. پس از طریق کارشناس مقطع ابتدایی اداره، شماره و نشانیشان را گرفته و با هماهنگی ساعت پنج عصر خدمتشان رسیدم. استقبال گرم و بینظیر خانممعلم و خانوادهاش انرژی مثبت غیر قابل توصیفی به من داد.
وقتی شاگردش -فاطمه بهرامپور- را ملاحظه کردم، اندیشیدم دخترشان است. بعد از کلاس درس فارسی و املا، منزلِ پُر از مهر و محبت خانم شهبازی را ترک کردیم تا روز بعد اینبار برای تهیهی بخش دوم گزارش، راهی منزل فاطمه شویم. آخر! معلم ۵۰سالهی گزارش ما برای آموزش به فاطمه، دو روز به خانهی ایشان میرود و دو روز دیگر با ماشین شخصی خود به دنبالش رفته و او را برای تعلیم و تربیت به خانه خود میآورد.
در ۵۰ سالگی عاشق ماندن، هنر است!
روز بعد، از کوچه پس کوچههای پر از چالهچولهی شهرمان گذشتیم تا به منزل پدری فاطمه بهرامپور رسیدیم. صورت خندان و گُل انداختهی فاطمه حکایت از رابطهی عاشقانه با معلماش داشت.
مشقِ مهربانی بانو شهبازی چنان مات و مبهوتم کرد که دمای چای تازهدم مادر فاطمه با آب داخل پارچ یکی شد. وقتی انرژی غیر قابل وصف آمیخته با عشق و دلسوزی خانم شهبازی را نگریستم، به شغل مقدس معلمی بالیدم و به آیندهی خوب وطنم امیدوارتر شدم.
تا وقتی این جنس معلمان در بدنهی دستگاه تعلیم و تربیت هستند، نسل آیندهساز نسلی است که ایران را سرافراز و سربلند خواهد کرد.
رعد و برق در کلاس درس!
کمی آن طرفتر از کلاس درسِ فاطمه، چهرهی ماتمزدهی مادرش، برق خوشحالی را از سرم ربود! فقدان پدر تأثیر عمیقی بر روحیات بازماندگان داشته است. به رسم ادب با مادر فاطمه ابراز همدردی کردم.
مادر از درگذشت شوهر فرهنگیاش سخن میگوید که بهخاطر ابتلا به سرطان وفات کرده بود.
تلاش کردم دلداریشان دهم که خانم شهبازی به کمکم آمد و در نهایت فاطمه با لبخند مادرش خندهی ملیحی بر لبانش جاری شد.
مادرِ داغدیده، از کار عاشقانهی خانممعلم روایتگری میکند و امید آن دارد بتواند زحماتش را به نیکی جبران کند و بهترینها را برایش آرزو میکند.
بهترین خاطرهی دوران معلمی؛
خانم شهبازی از بهترین خاطره دوران معلیاش میگوید. او بهترین سال تدریس خود را سال ۱۳۸۶ میداند و از موفقیت دانشآموزانش در کنکور ۱۴۰۱ در رشتههای پزشکی، مامایی، پرستاری و دیگر رشتهها به عنوان بهترین و طلاییترین دوران معلمیاش یاد میکند.
سخن آخر…؛
همانطور که همه میدانیم معلمی شغلی است که اگر چاشنیاش عشق باشد، شاگردان درس و مکتبش کسانی خواهند بود که به فکر آبادانی و سرافرازی ایران اسلامی خواهد بود. اگر معلمان ما به شغلشان عشق و علاقه داشته باشند، کم لطفیهای مسئولین در حق این قشر سرنوشتساز، مانعی برای تربیت نسلی پویا و فداکار نخواهد شد.
آری! نرگسها در این مرز و بوم بیشمارند و رسانهها وظیفهی حرفهای و انسانی دارند که معلمان عاشقِ این دیار را به جامعه معرفی کنند. امید آن میرود خبرنگاران توجه ویژهای به دستگاه تعلیم و تربیت داشته باشد.
برای حسنختام گزارش، نگارنده این فرصت طلایی را غنیمت میشمارد و روز معلم را به تمامی معلمان سرزمینمان تبریک عرض کرده و از خداوند مهربان، بهترینها را برایشان آرزو میکند و امیدوار است هر روز بهتر از دیروز بر افتخارات خود بیفزایند.
گزارش و عکس: حسین ناصری






بدون دیدگاه
نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊
ورود / ثبتنام