راوی؛ سردار مراد علی محمدی
اردیبهشت ۱۳۶۰ دوره دوم تخصصی تربیت مربی سپاه پاسداران در پادگان امام علی ع تهران برگزار شد.
افراد حاضر در این دوره می بایست از پاسداران جوان و خبره باشند که در آینده بتوانند مراکز آموزشی سپاه را به خوبی فرماندهی کرده و سازمان دهند و از این نظر کادر مربی نظامی این مراکز را تامین نمایند.
از هر استانی چند نفر اعزام شده بودند از لرستان نیز چند نفر اعزام شدیم؛ (سردار شهید شمس علی اهرون و اینجانب) از اعضای اعزامی لرستان بودیم.
از استان کرمان نیز دو یا سه پاسدار آمده بودند یکی از این عزیزان برادر( حاج قاسم سلیمانی بود).
سازماندهی نیروهای آموزشی نیز در قالب رستههای مختلف شامل: تاکتیک، تخریب و سلاح شناسی انجام گرفت.
حاج قاسم نسب لُر داشت؛ وقتی ایشان متوجه شدند جمع ما از لرستان اعزام شده ایم علاقه خاصی به بچه های لرستان نشان دادند، و دائم به ما سر میزد. همین علاقه و محبت علیرغم این که تا آخر دوره کم نشد همواره بر دوستی و محبت ایشان نسبت به هم دوره ا ی هایش افزوده می شد. و روزگار را در کنار هم سپری میکردیم بعد از دو ماه آموزش به پایان رسید و هرکدام به استان های خود برگشتیم.
در فروردین ماه سال بعد یعنی ۱۳۶۱ که همان روزهای اولیه عملیات فتح المبین بود به همراه یک گروهان از بسیجیان کوهدشت که در منطقه عملیاتی بودیم طبق دستور فرمانده تیپ ۴۶ فجر به تیپ ۴۱ ثارالله مامور شدیم تیپ ۴۱ ثارالله در منطقه تیشه کن بعد از روستای مورموری در منطقه دشت عباس مستقر و درمحورهای عملیاتی در حال نبرد بودند.
غروب همان روزی که به منطقه رسیدیم به همراه فرمانده گردان و دیگر فرماندهان گروهان ها برای توجیه و شرکت در عملیات به قرارگاه تاکتیکی رفتیم که در آنجا حاج قاسم؛ فرمانده تیپ برای توجیه حاضرین آمدند، تا مرا دید سراغ بقیه دوستان را گرفت و کاملاً اسامی همه را ذکر کرد و احوال آن ها را از من جویا شد.
بار دومی که سراغ دوستان را از من گرفت در سال ۱۳۶۳ که در منطقه جنوب مستقر بودیم برای یک جلسه عملیاتی کلیه فرماندهان یگان ها، واحد های رزمی و فرماندهان گردان ها را به قرارگاه کربلا واقع در دارخوین دعوت کرده بودند. من هم توفیق حضور در این جلسه مهم را که فرماندهان رده بالای سپاه از شخص محسن رضایی گرفته تا دیگر فرماندهان در این جلسه حضور داشتند پیدا کردم. اتفاقاً سردار حاج قاسم را در آن جلو دیدم؛ سراغ همه بچه های کوهدشت را گرفت و گفت کجا هستند؟
باهاشون صحبت کن که بیایند لشکر ثارالله
گفتم که برادر اهرون کردستان هستند آقای منصوری هم به آموزش و پرورش منتقل شده است من هم در تیپ ۷۲ محرم مشغول فعالیت هستم.
اواخر دی ماه سال ۱۳۸۴ هنگامی که سردار سرلشکر پاسدار احمد کاظمی در فاجعه هوایی ارومیه به همراه جمعی از سرداران سپاه به شهادت رسیدند، از آنجایی که یک رابطه دوستانه و صمیمی در دوران دفاع مقدس بین سردار شهید حاج احمد کاظمی و سردار شهیدحاج قاسم سلیمانی ایجاد شده بود! خیلی روز سخت و طاقت فرسایی برای این شهید بزرگوار بود!
مراسمی به مناسبت شهادت این سرداران بزرگ در نیروی قدس سپاه برگزار شد، من هم از محل کارم که بالاتر از ساختمان فرماندهی بود به سمت محل مراسم در حال حرکت بودم به ساختمان فرماندهی که رسیدم سردار حاج قاسم در حال خروج از ساختمان فرماندهی برای رفتن به مراسم بود به او رسیدم، احوالپرسی کردم دیدم آنقدر برای شهید کاظمی گریه کرده است که چشمانش کاملاً قرمز شده است، نگاهی به من انداخت و فرمودند چهره شما خیلی برایم آشناست خودم را معرفی کردم.
تا این را گفتم سریع گفت: از بقیه بچه های دوره چه خبر؟
علی رغم اینکه حدود ۲۵ سال از آن دوره گذشته بود ولی آنقدر حافظه قوی داشت که شروع کرد یکی یکی اسامی بچه ها را نام بردند. گفتند از اهرون چه خبر؟ تا گفتم اهرون شهید شده خیلی ناراحت شدند و اشک ریخت؛. حال دیگر دوستان را نیز جویا شد.
بعد از او من به فکر فرو رفتم که خدایا این مرد خدا با این همه مسولیت ومشغله کاری باز هم دوستان ایام دوره را که ۲۵سال گذشته با هم بودیم فراموش نکرده و چه با صمیمیت با من صحبت کردند و با حسرت از شهید اهرون یاد کردند و برایش ناراحت شدند و دیگر دوستان را تک به تک اسم بردند.



بدون دیدگاه
نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊
ورود / ثبتنام