تایه یعنی چه؟!
«تایه» واژه ای لکی بر گرفته از« دایه» ی فارسی است .قبل از پرداختن به اصل واژه باید به یک رسم در میان لک زبانان اشاره کرد وآن به تایه گرفتن نوزادان است.
یکی از رسومی که هم اکنون بی رنگ گردیده و کمتر دیده می شود همین سپردن نوزادان به «تایه» است. در گذشته های نه چندان دور برخی خانواده ها از روی ناچاری و گاه به خاطر آسایش خود و یا داشتن فرزندان زیاد در عین ناتوانی مالی فرزندشان را به زن و خانواده ای دیگر می سپردند تا از او مواظبت کنند.
این گونه خانواده ها و یا زنان را به طور عمومی «تایه» می خواندند. در مقابل این کار تایه مستحق دریافت مال یا پول و دستمزدی شایسته بود. با این کار دوخانواده نیز به گونه ای فامیل و نزدیک می شدند. در واقع طفل به دایه سپرده شده با افراد خانواده ی تایه برادر یا خواهر رضاعی و محرم می شد.
در بیشتر موارد این کودکان تا سن بزرگسالی نزد خانواده ی تایه می ماندند و در کارها به آن ها کمک می کردند.با توجه به این که در گذشته نظام دامداری بر منطقه حاکم بود و مردم برای کمک و مساعدت خود به افراد و فرزندان زیاد احتیاج داشتند ، قبل از سن بلوغ بچه ی خود را از تایه پس می گرفتند تا افراد بیشتری را در اختیار داشته باشند.
«تایه» ی لکی با «دایه» ی فارسی در واج ابتدایی یعنی دال و تاء متفاوت است.شاید به خاطر این است که در زبان لکی مادر را «دا» و مادر بزرگ را دایه می گویند می خواستند که تفاوتی بین این دونفر و زن نگه دار بچه باشد.در واته های لکی و فارسی همیشه بر این نکته تاکید شده است که تایه (دایه) دلسوزتر از مادر نیست و این واج ابتدای «تایه» به احتمال زیاد تاکیدی بر این موضوع است.
وت: دا نیشدویی تایه زوره مه هر دی = مادر نشسته بود دایه زور می زد= دلسوزی مصنوعی
دایه ی مهربانتر از مادر= بسیار مهربان
به دروغ خود را مهربان تر از مادر نشان دادن.
بیشتر دایه های داستان های فارسی بد نمایش داده شده اند و گاهی هم دلسوز و مهربان و دارای اندیشه ای نیک و راهنما معرفی گردیده اند .در زیر به چند نمونه اشاره می شود.
در داستان ویس و رامین دایه نقشی فعال دارد اما این دایه بسیار منفور و کم ارزش و عاری از فضایل و مهربانی های مادرانه است.گاه پاکی ها و وفای دیگر دایه ها را لوث می کند.۱
دایه ی خسرو در منظومه ی خسرو نامه منسوب به عطار نیشابوری،دایه ای است که مهربان ترین و دلسوزترین دایه های دنیاست.۲
در اکثر داستانها دایه ها گمنامند و نامی از آن ها برده نمی شود و فقط به این اکتفا می شود که دایه مورد خطاب قرار گیرند، تنها در مثنوی جمشید و خورشید سلمان ساوجی نام دایه ذکر شده است و او کسی نیست جز کتایون دختر قیصر روم هر چند گذرا.نام دایه ی کورش کبیر، سپاکو بوده است که معنی سگ ماده می دهد و واژه ای مادی است.
در میان اعراب هم این رسم وجود داشته است ،آنچنان که پیامبر اسلام (ص) نیز به دایه سپرده شد و حلیمه دایه ی او شد.
در فرهنگ دهخدا در مورد دایه آمده است:زنی که بچه ی دیگری را شیر می دهد،پرستار و مربیه ی طفل،لله ، گیس سفید ، شیر ده و شیر دهنده.
به هنگام شیرش به دایه دهد
یکی تاج زرینش بر سر نهد (دقیقی) ۳
منابع :
_کیهان فرهنگی سال هیجدهم،شماره ۱۸۱ مقاله ی دکتر هاشم محمدی
_فرهنگ دهخدا
عکس/ سعید سروش



بدون دیدگاه
نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊
ورود / ثبتنام