درد دل دانش آموز کوهدشتی با مدرسه
صدای قدم هایم در سالنی که پر از حرف سکوت است همانند غبار بلند شده از گلیم، ناشی از ضربات جاروی مادربزرگم روی ایوان به وقت خانه تکانی عید است…
انگار دیوارهای سالن هم از این همه سکوت خسته شده اند که صدای قدم هایم را برای چند بار تکرار می کنند….
می ایستم….
سکوتی سرد همه جا را فرا گرفته، آنقدر سرد که برای لحظه ای به خود می لرزم، تلخی سکوت کامم را به طعمش دعوت می کند. دیدن مدرسه ی ساکت و ماتم گرفته ام همانند زمانی است که طناب دار را به گردن مجرم میاندازند و آویخته شدن طناب کافی است تا دیگر نفسش به سر نیاید…
حالم بد می شود از غم مدرسهام، نگاهم به تابلوی کلاسم میافتد ۲۰۳… چشمانم می سوزد و انگار چشمانم در خود بلعیده اند غبار نشسته بر روی تابلوی ۲۰۳ را، همانند زمانی که در زیرزمینی خانهات یک قاب عکس خانوادگی خاک گرفته می بینی و با فوتت خاک رویش را به چشمانت دعوت می کنی. به سمت کلاسم حرکت می کنم و دیوارها همچنان با تکرار صدای قدم هایم سعی در عقدهگشایی این همه سکوت را دارند.
کلاس خالی از دانش آموز موجب میشود تا قلبم را کف دستم بگیرم و خارج شوم چرا که تاب نمی آورم جای خالی دوستانم را. از پله ها پایین می روم، می خواهم زودتر از این مدرسه ی فرو رفته در سکوت، بدون هیاهو، شیطنت، خنده و جیغ و داد بچه ها که عادت به نبودشان ندارم خارج شوم که نگاهم به سمت دفتر خالی از معلم می افتد، دلم میسوزد انگار که دلم را با کاغذ بریدهاند که ذق ذق می کند، از درد تیر می کشد، ولی خون از آن نمی چکد.
از مدرسه خارج میشوم….
نمی بخشم باعث و بانی جنگ های بیولوژیک را که بخاطر منفعت خود پشیزی به جان انسان ها توجه نمی کنند، نمی بخشم بانی این روزهای پر از غم و ماتم را، پر از دل مردگی و ناراحتی را، پر از تنهایی و دوری و دوستی را، پر از ترس و استرس را، پر از ترس از دست دادن عزیزان را…
لعنت بر تو کرونا..
در خانه می مانم تا به عنوان جزئی کوچک به قطع زنجیره ی انتقال کرونا کمک کنم تا دوباره سرزندگی در مدرسه ام جریان پیدا کند..
به امید سلامتی همه شما عزیزان…
فاطمه سوری
پایه یازدهم دبیرستان نمونه پردیس کوهدشت



بدون دیدگاه
نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊
ورود / ثبتنام