برگزیده کد خبر: 13055

چه خوب است آدمی همانند کودک زندگی کند

۲۰۲۶۰۶۰۱_۱۹۴۰۳۸

کتابدار مدرسه دبستان معجزه‌ی کتابخوانی را آفرید!

دنیا دارد به هم می‌ریزد پس من کجای دنیا را می‌توانم درست کنم؟

دبیر سرویس اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی وهار، مریم امرائی؛ روز ۱۸ تیرماه در تقویم کشور ایران به نام روز ادبیات کودکان و نوجوانان نامگذاری شده است. ادبیات شامل داستان، رمان، شعر، زندگی‌نامه، تاریخ و هر آن‌چه با کلیدواژه‌های ادبی سروکار دارد، می شود. رشد و پرورش فکری کودکان و نوجوانان به‌عنوان قشری که آینده‌سازان مملکت محسوب می‌شوند، نقش مؤثری در پایه‌گذاری و تقویت مهارت‌های اجتماعی، علمی، فرهنگی و هنری آنان در جوانی دارد. به گونه‌ای که سرمایه‌گذاری برای این قشر همانند ساختن جامعه‌ای ایده‌آل برای آینده‌ای روشن است. در همین راستا به سراغ یکی از نویسندگان فعال در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان رفتیم؛ او داریوش جعفری، معلم بازنشسته‌ی هنرستان در رشته‌ی گرافیک، طراح گرافیک و قصه‌گو در شهرستان کوهدشت استان لرستان است. جعفری فعال و نویسنده‌ در عرصه‌ی ادبیات کودک و نوجوان و مدیر انتشارات پیشوک است که دوازده سال آموزش هنر و گرافیست را با دانش‌آموزان ناشنوا در پرونده‌ی کاری خود دارد. همچنین همزمان، سال‌ها مدرس دروس تخصصی گرافیک در دانشگاه‌های علمی‌کاربردی نیز بوده است. ایشان با دست خویش کتاب‌های خود را با خط بریل برای کودکان روشندل حکاکی و هدیه کرده‌ است. داریوش جعفری ناشر برتر استان لرستان و برگزیده‌ی غرب کشور با چهار عنوان کتاب سال در کارنامه درخشانِ خود است.

کودک راه شاد کردن خودش را می‌داند

داریوش جعفری در ابتدای صحبت‌های خود می‌گوید: اگر بخواهیم از دنیای کودکی که منظورم همان دنیای کودک و نوجوان است یک تعریف ساده و خودمانی داشته باشیم یعنی دنیایی که انسان در اوج لذت، آرامش و مهربانی است. درواقع کودک مجسمه‌ای از تمام خوبی‌ها است. بنابراین هر زمان چه جنگ، صلح، غنا و فقر باشد کودک راه شاد کردن خودش را می‌داند. برای مثال کودکی که در حال بازی و بدوبدو کردن است در بین بازی زمین می‌خورد و گریه می‌کند، چند ثانیه بعد یک چیزی روی زمین می‌بیند و شروع می‌کند به کنجکاوی و بازی با آن و فراموش می‌کند که زمین خورده یا در حین بازی گاهی زخم برداشته است و دقایقی پیش در حالِ گریه بوده اما باز دوبازه بازی‌اش را ادامه می دهد. بسیاری از عار‌فان و انسان‌های با بصیرت بر این عقیده هستند که انسان باید همانند کودک زندگی کند.

دستوری با کودکان صحبت نکنیم!

ایشان در ادامه صحبت‌های خود اظهار می‌کند: برای کودک شرایطِ غم و شادی فرقی ندارد، در هر زمان، شاد و خرم است؛ البته کودک خودش را به آن راه نمی‌زند؛ بلکه به‌واقع شاد زندگی می‌کند و رمز شاد زیستن در همین کودکی است. در حالی که برخی والدین تلاش می‌کنند فرزندانشان را بزرگ تربیت کنند یعنی مرتب به آن‌ها تأکید می‌کنند که مثل بچه‌ی آدم غذا بخور، رفتار کن، حرف بزن درواقع به صورت دستوری با کودک برخورد می‌کنند، در این حالت کودک یک قالب و یک چهارچوبی به نام بزرگسالی را به خود می‌گیرد و همین امر منجر به کنترل شادی توسط کودک می‌شود. این‌که دنیا دارد به‌هم می‌ریزد برای کودک دغدغه می‌شود. در حالی که یک کودکِ معمول، این طور فکر نمی‌کند؛ بلکه با خودش می‌گوید دنیا دارد به هم می‌ریزد، پس من کجای دنیا را می‌توانم درست کنم!

کودک درون همه‌ی ما بیدار است

معلم بازنشسته آموزش و پرورش در ادامه‌ی صحبت‌های خود می‌گوید: در ایام جنگ مردمی که در بدترین شرایط آرامش و شاد بودن را حفظ می‌کنند، نشان می‌دهند که کودک درونشان بیدار است. بنابراین با خودشان می‌گویند جنگ شده پس ما می‌توانیم یک جایی از آن را درست کنیم تا این‌که بگوییم جنگ شده پس باید مصیبت گرفت. البته این حالت در ذهن انسان نهادینه شده است؛ که چه راهی بیابم که خود و اطرافیانم را به شادی و آرامش دعوت کنم! در نتیجه شما می‌توانید به زبان کودکانه صحبت کنید و دیگران را به دنیای کودکی دعوت کنید این حس بسیار خاص است.

می‌خواهم کودک شوم و کودکانه صحبت کنم

نویسنده‌ی حوزه کودک در ادامه اظهار می‌کند: خوانش کتاب‌های کودک را بیشتر از کتاب‌های بزرگسال دوست دارم. بیشتر نکاتی که در کتاب‌های کودک یاد می‌گیرم، در رمان‌های بزرگسال به آن صورت یاد نمی‌گیرم. کتاب‌های بزرگسال در قفسه‌ی کتابخانه دارم اما چون می‌خواهم کودک شوم و کودکانه صحبت کنم از طرفی هم بیشتر نوشته‌های من کودکانه است، حتی داستان‌هایی که برای بزرگسالان می‌نویسم بن‌مایه‌ایی کودکانه دارند. چون می‌خواهم نوشته‌هایم بهتر باشند و بزرگسالان هم لذت کودکانه را تجربه کنند. ناخودآگاه حس کودکی در بزرگسالان هم بیدار می‌‌شود. برای مثال کتابی با عنوان «۱۳» را مطالعه کنید این کتاب شامل سیزده داستان کوتاه برای بزرگسالان است اما حس کودکانه و لطافت در این کتاب موج می‌زند.

کودک خودش را نمی‌بازد و بیشتر از آن‌که تأثیرپذیر باشد تاثیرگذار است.

داریوش جعفری در ادامه صحبت‌های خود ادامه می‌دهد: اگر ما بخواهیم از تمام غم‌های دنیا که مشاهده می‌کنیم تأثیرپذیر نباشیم باید کودک باشیم. کودک نسبت به غم و شادی بی‌تفاوت نیست. امکان ندارد کودک مشکلی را ببیند و بی‌تفاوت باشد؛ اما برای مثال اگر یک نفر از اعضای خانواده به دلیلی بیهوش شود شاید بزرگ‌ترها هم حالشان بد شود، کودک ممکن است بهتر از بزرگسالان عمل کند. بنابراین معتقد هستم که زیست کودکانه یعنی زیستی که منفعل نیست، یعنی کودک خودش را نمی‌بازد و بیشتر از آن‌که تأثیرپذیر باشد تاثیرگذار است.

با قصه‌گویی حاج قنبر ضرونی در مدرسه‌ کتاب را زندگی می‌کردیم

گرافیست حوزه‌ی کودک در ادامه اظهار می‌کند: گاهی انسان در یک ورطه می‌افتد و بعد خودش نمی‌داند چه اتفاقی افتاده و چه‌طوری رخ داده است. شاید دلیل ورود جدی من به حوزه‌ی کودک مربوط به بدنیا آمدن اولین فرزندم باشد. اما در اوایل دهه ۶۰ زمانی که کلاس دوم ابتدایی و کودک بودم چیزی به نام کتابخانه در شهرستان کوهدشت وجود نداشت(یا من خبر نداشتم) از آن‌جایی که معلم کلاس دوم ما اهل شهرستان کوهدشت نبودند گاهی مرخصی می‌‌رفتند. به همین دلیل حاج قنبر ضرونی به‌عنوان معلم قرآن مدرسه که اهل کوهدشت بودند، به جای معلم اصلی ما در کلاس درس حاضر می‌شد. ایشان کتاب غیر درسی را برای ما بلندخوانی می‌کردند. حاج ضرونی وقتی کتاب داستان را می‌خواند هر جایی هیجان لازم بود، هیجانی می‌شد و هر جایی غم یا شادی بود باز هم غمگین و شاد می‌شد. به معنای واقعی ایشان کتاب را زندگی می‌کردند. ما بچه‌های کلاس، بسیار لذت می‌بردیم آن زمان من تازه متوجه شدم که کتاب داستان وجود دارد و چه قدر کتاب داستان خوب است. مدرسه‌ی ما در کل شاید صد جلد کتاب غیردرسی نداشت که در نمازخانه‌ی مدرسه نگهداری می‌شدند.

کتابدار مدرسه جرقه کتابخوانی را در زندگی من زد

نویسنده‌ی حوزه کودک و نوجوان در ادامه صحبت‌های خود می‌گوید: حاج قنبر ضرونی به عنوان کتابدار مدرسه جرقه کتابخوانی را در زندگی من زد. به همین دلیل از کتاب‌های نمازخانه استفاده می‌کردم در آن زمان مدارس مانند الان مفصل نبودند، حتی میز و نیمکت کافی برای نشستن وجود نداشت،تعدادی از بچه‌های کلاس مجبور بودیم روی زمین بنشینیم. آن کتابخانه‌ی کوچک برای ما گنجینه‌ای بود که مرا متحول کرد. سال‌هاست که هر گاه اتفاقی حاج قنبر ضرونی را جایی می‌بینم دست ایشان را می‌بوسم.

کارت کتابخانه به من شخصیت ‌داد

داریوش جعفری در ادامه اظهار می‌کند: از آن ایام کودکی من مدتی گذشت تا این‌که خبر‌دار شدیم در کوهدشت یک کتابخانه دایر شده است این کتابخانه به احتمال همان کتابخانه عمومی شهدای فعلی شهرستان کوهدشت باشد اما در مساحت کمتر و در یک منزل مسکونی اجاره‌ای در خیابان بوعلی شهر بود. این کتابخانه کتاب‌های زیادی داشت و یک شخصی به نام تورج زاهدی که اهل شمال کشور بودند کتابدار آن بود. تورج زاهدی بسیار خوش‌سیما، خوش برخورد و با اخلاق بود به همین دلیل ما بیشتر جذب کتابخانه می‌شدیم. من از قفسه‌‌ی کودک بیشتر استفاده می‌کردم. آقای زاهدی برای ما کارت کتابخانه صادر ‌کرد که عکسمان روی آن بود و با این کارتِ عضویت من احساس شخصیت می‌کردم.

جرقه نویسندگی با انشاء نوشتن و تشویق محمدرضا غضنفری در دوران مقطع دبیرستان

ایشان در ادامه صحبت‌های خود می‌گوید: در دوران مقطع دبیرستان رشته‌ی ادبیات را انتخاب کردم به همین دلیل با دستورالعمل‌های زبان فارسی آشنا شدم. البته معلمان بسیار جدی بودند و سخت می‌گرفتند، اشعار کتاب‌های درسی را مو به مو تجزیه و تحلیل می‌کردند و همین باعث می‌شد خوب تغذیه شویم. در آن دوران من وقتی انشاء می‌نوشتم، معلم ادبیات‌مان، آقای محمدرضا غضنفری از انشاءهای من به وجد می‌آمد و همیشه مرا تشویق می‌کرد تا بیشتر بنویسم. من حتی شعر هم می‌سرودم.

برای ترویج کتابخوانی باید لذتِ مطالعه را ترویج دهیم

ایشان همچنین در ادامه صحبت‌های خود می‌گوید: برای ترویج کتابخوانی باید لذت از مطالعه را ترویج دهیم. حاج قنبر ضرونی که پیش‌تر صحبت کردم وقتی قصه‌گویی می‌کرد اول خودش لذت می‌برد. بلند بلند کتاب می‌خواند با شخصیت‌های داستان هم‌ذات پنداری می‌کرد. بنابراین انرژی و لذت کتابخوانی را به ما منتقل می‌کرد. انسان وقتی سال‌های سال کتاب بخواند نمی‌تواند، ننویسد مثل لیوانی که اگر از آب پر شود سرریز می‌شود، این سرریز شدن همان نوشتن است. البته افراد کتابخوان همیشه نمی‌خواهند بنویسند بلکه می‌خواهند به جامعه بازخورد بدهند این بازخورد در رفتار شخص بروز می‌دهد. برای مثال یک شاطر نانوایی اگر کتابخوان باشد با شاطر نانوایی که کتابخوان نیست بدون شک در گفتار و رفتار متفاوت است. پیرمردهای قدیم، آنانی که شاهنامه‌خوان بودند، صحبت کردن‌شان با سایر پیرمردها متفاوت بود.

بزرگ‌ترین اشتباه برای ترویج کتابخوانی

معلم بازنشسته‌ی هنرستان در ادامه‌ی صحبت‌های خود اظهار می‌کند: بنابراین ما اگر بتوانیم یک کودک را به لذت کتابخوانی واقف کنیم بی‌شک او را کتابخوان کرده‌ایم. من در بین صحبت‌هایم از کلیدواژه‌های کودک، کتابخوانی، زیست کودکانه و به خصوص «لذت» استفاده می‌کنم. بزرگ‌ترین اشتباهی که مروجین کتابخوانی انجام می‌دهند و حتی با آن آشنا نیستند این است که وقتی می‌خواهند کتاب و کتابخوانی را معرفی کنند، به مطرح کردنِ دانایی و علم می‌پردازند. در حالی که مطالعه و ترویج آن با تفکرِ ایجادِ «لذت» رخ می‌دهد. انسان‌ها از نوشیدنی مفید مثل شربت بهار نارنج؛ از کوهنوردی؛ از مسابقه‌ی ورزشی لذت می‌برند؟! البته تأثیر نوشیدنی مفید ورزش و… هم به‌قطع پابرجاست؛ اما کسی که عاشق فوتبال است حتی اگر ببازد باز هم لذت می‌برد. امکان ندارد کودکی کتابخوان باشد اما علم و فهم او افزایش نیابد. کسی که کتابخوان است نوع رفتار، کردار، ارتباطات، راه رفتن و حتی صحبت‌کردن او با کسانی که اهل مطالعه نیستند، متفاوت است؛ بنابراین کتاب خواندن باعث تغییر سبک زندگی می‌شود.

چرا دانش‌آموزان با برگزاری امتحانات حضوری معترض هستند؟!

داریوش جعفری در ادامه می‌گوید: در تعریف جهانی مطالعه (یعنی خواندن کتاب‌های غیردرسی، غیر آموزشی، غیرکمک آموزشی و غیر ایدئولوژی) کودکان بدون دغدغه‌ی نمره و امتیاز، کتاب مطالعه می‌کنند، و این خواندن را برای لذت تجربه می‌کنند. در حالی که دانش‌آموزان کتاب‌های درسی را برای کسب نمره و با دلهره می‌خوانند. این روزها همان‌طور که دیدید دانش‌آموزان نسبت به برگزاری امتحانات حضوری معترض بودند؛ چون با برگزاری مجازی امتحانات، آن‌ها بدون باز کردن لای کتابِ درسی، از هوش مصنوعی استفاده کرده و امتحانشان را پاسخ می‌دهند. در حالی که ممکن است بیشتر از کتاب‌های درسی خود، مطالعه‌ی آزاد داشته باشند. یک فرد کتاب توضیح المسائل را می‌خواند تا وضو گرفتن را یاد بگیرد(که این خوانش در حوزه‌ی آموزشی است) اما گاهی برای لذت و شادی توضیح المسائل را مطالعه می‌کند(در این‌جا مطالعه محسوب می‌شود). تمام این‌ها مرزشان در هم فرو رفته است. بنابراین منظور من از مطالعه یعنی خواندن ادبیات مثل رمان، داستان، شعر، زندگینامه و تاریخی که غیر درسی و بدون استرس باشد، به‌طور مثال در مطالعه‌ی واقعی فرد تازه متوجه می‌شود که در گذشته چه پادشاهانی حکمرانی کرده‌اند و انگار آن پادشاهان را کشف کرده است و سرگذشتشان را با لذت می‌خواند نه برای کسب امتیاز یا نمره.

با خواندن یک داستان یک زندگی را دوباره تجربه می‌کنیم

ایشان همچنین در ادامه اظهار می‌کند: انسان با خواندن یک داستان یک زندگی دوباره را تجربه می‌کند. وقتی یک رمان فرانسوی می‌خوانیم انگار صد سال در فرانسه زندگی کرده‌ایم. حتی ممکن است بیشتر از یک شهروند فرانسوی از آن کشور اطلاعات کسب کنیم. وقتی یک رمان استرالیایی می‌خوانیم، سبک زندگی استرالیایی را درک می‌کنیم. این‌ها اتفاقات جدیدی است که برای اهل کتاب رقم می‌خورد. اگر مثلاً ۱۰ رمان بخوانیم، یعنی ۱۰۰۰ سال عمرِ مضاعف کرده‌ایم با استفاده از رمان‌هایی با موضوعات متفاوت که ملیت‌های مختلف را توصیف می‌کنند. با خوانش آن‌ها خیلی چیزها متوجه می‌شویم؛ به طور مثال، در یک کشور برای تأمین آب آشامیدنی چه کارهایی انجام می‌دهند، وقتی می‌خواهند از کسی خواستگاری کنند چه رفتاری دارند، آیین‌ها و رفتار‌های اجتماعی‌شان چگونه است، فرایند زندگی و شغل آن‌ها چیست، چه محصولاتی می‌کارند و روش کشاورزی آن‌ها چگونه است و بسیاری اطلاعات دیگر. در زندگی‌نامه‌ها هم دنیاهای متعددی کشف خواهد شد؛ برای مثال زندگینامه‌ی دکتر حسابی خودمان را که می‌خوانیم انگار یک عمر مانند دکتر حسابی زندگی کرده‌ایم. مطالعه‌ی زندگی موفقین و بزرگان تاریخ نشان داده که آن‌ها بسیار اهل خواندن بودند.

در چاله و چوله‌ی بدی افتادم اما لذت کتابخوانی را حس کردم

نویسنده حوزه کودک  در ادامه از خاطرات گذشته می‌گوید: در ایامی که در دانشگاه شهید رجایی تهران در رشته گرافیک تحصیل می‌کردم، فاصله‌ی خوابگاه تا دانشگاه بین ۲ تا ۲ونیم ساعت طول می‌کشید. من در این فاصله که بیشترش پیاده‌روی بود، کتاب می‌خواندم. حتی به دوستانم خصوصا آقای کیومرث سلگی خاطر نشان می‌کردم که مراقب من باشند در چاله و چوله‌های مسیر نیفتم. که اتفاقاً یک بار در چاله‌ی بدی افتادم و بدجور زخمی شدم، یادم نمی‌رود، آقای سلگی که با دیدن حال من عذاب وجدان گرفته بود، چشمانش پر از اشک شد. در آن ایام روزانه فقط بین ۴ تا ۵ ساعت در مسیر، در صف اتوبوس و در لابه‌لای جمعیت مسافران، کتاب می‌خواندم و لذت کتابخوانی را حس می‌کردم.

به‌خاطر ترغیب فرزندانم به خواندن به کتابخوانی روی آوردم

همچنین ایشان در ادامه صحبت‌های خود اظهار می‌کند: زمانی که همسرم حامله شد، آن‌قدر برایم مهم بود که فرزندانم کتابخوان شوند در ایام بارداری همسرم، برای جنین کتاب می‌خواندم و با او صحبت می‌کردم. از آن‌جایی که رشته‌ی تحصیلی من گرافیک و معلم آموزش و پرورش بودم بخشی از تصویرسازی کتاب‌های کودک به‌خاطر ترغیب فرزندانم به کتابخوانی خودم انجام می‌دادم.

برای آنکه فرزندانم به سمت کتابخوانی سوق پیدا کنند کتاب نوشتم و منتشر کردم

مدیر انتشارات پیشکوک در ادامه صحبت‌های خود می‌گوید: نتایج تحقیقات دکتر پاتریشیا اچ. میلر، استاد روانشناسی در دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو ۲۴ سال روی موضوع توانایی نوزادان در ارتباط با کتاب در بدو تولد، منجر به انتشار ۱۲ جلد کتاب نوزاد از روز تولد تا یک سالگی شد که می‌توان برای کودک به‌کار برد. من این ۱۲ جلد کتاب را تهیه کردم تا نوزادان خودم را کتابخوان کنم. برگه‌های کتاب را تا ۱۲ ماهگی کودک که حاوی رنگ و طرح بودند، طبق راهنمای کتاب‌ها جلوی چشمان نوزاد ورق می‌زدم. هر چند بعدها متوجه شدم لزوماً نیازی نیست که حتما این ۱۲ جلد کتاب باشد. یعنی ما می‌توانیم هر نوع کتاب تصویری را جلوی چشمان نوزاد تازه متولد شده قرار دهیم و نوزاد صدای خش خش کتاب را بشنود تا تأثیر کتابخوانی را در رشد او ببینیم. درواقع این‌جا بود که با پدر شدنم بیشتر ترغیب شدم تا بنویسم. تا قبل از آن نوشته‌ها و اشعارم در مجلات کودکانه، روزنامه و وب‌سایت‌ها منتشر می‌شدند؛ اما انتشار کتاب خیلی برایم مهم شد و به‌خاطر فرزندانم ترغیب شدم کتاب بنویسم و منتشر کنم تا فرزندانم به سمت کتابخوانی سوق پیدا کنند. بعدها فرزندانم هم نویسندگی کردند، مثلا پسر بزرگم، مهدی رمان‌خوان حرفه‌ای است و زمانی که دانشجوی لیسانس بود، در راستای علوم دیجیتال و بازی‌های دیجیتالی در مجله‌ی معروف دی‌جی‌کالا‌ ۲۷۴ مطلب، شامل مقاله، یادداشت، گزارش علمی و… نوشت که درآمد خوبی هم داشت. پسر کوچکم، رضا هم نویسنده‌ی خوبی است و همواره تعجب معلم‌های انشاء را برمی‌انگیزد و دخترم فاطمه(وارون‌وهار) شاعر و نویسنده‌ی خوبی است و از او تا کنون(کلاس ششم) سه کتاب اشتراکی و یک کتاب اختصاصی منتشر شده است و فرزندانم علاقه‌ی خوبی به کتاب و کتاب‌خوانی دارند. این‌ها را عرض کردم که مخاطبین ارجمند این مصاحبه تأثیراتِ شگرفِ کتاب‌خوانی را در زندگی به عینه ملاحظه بفرمایند.

مجله‌ی پیشوک تنها مجله‌ی تخصصی کودک و نوجوانِ خصوصی در کشور

داریوش جعفری در ادامه صحبت‌های خود اظهار می‌کند: قبل از انتشار کتاب‌هایم از سال ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۶ مجله‌ی تخصصی پیشوک برای کودکان به صورت ماهنامه در غرب کشور منتشر می‌کردم. در این ماهنامه شعر، روایت کودکانه، داستان، متن علمی، چیستان و تنوعات زیادی چاپ می‌شد. همه‌ی مطالب مجله کوتاه‌کوتاه بود؛ چون کودکان باید کوتاه بخوانند و سپس با بزرگ شدن رمان بخوانند. پیشوک تنها مجله‌ی تخصصیِ خصوصی در کشور بود. با گذشت چند سال مسائل و مشکلات گرانی کاغذ باعث شد تا دیگر کار مجله پیشوک به طور رسمی در سال ۱۳۹۶ متوقف شود. از آن‌جایی که چندین نویسنده، شاعر و گرافیست با من به صورت دریافت دستمزد همکاری می‌کردند؛ توانایی پرداخت دستمزد آن‌ها را نداشتم. البته افرادی هم به صورت داوطلبانه و رایگان با من همکاری می‌کردند. بعد از آن با ناشران مختلف جهت انجام امور گرافیکی، طرح جلد، صفحه‌آرایی و ویراستاری بیش از صد جلد کتاب کار کردم؛ از جمله انتشارات طهورا در تهران بود که این انتشارات هم بنا به دلایل خودشان کار را متوقف کردند. بنابراین از سال ۱۴۰۰ این‌بار انتشارات پیشوک را در شهر خودم کوهدشت راه‌اندازی کردم و تا به امروز ۱۶۰ عنوان کتاب را منتشر کرده‌ام.

“روباه دم بور” اولین کتاب کودک و برنده جایزه کتاب سال

ایشان همچنین در ادامه اظهار می‌کند: ۶۰ تا ۷۰ درصد از امور ادبی و طراحی کتاب‌ها را تا قبل از آن‌که انتشارات داشته باشم خودم به تنهایی انجام می‌دادم. خیلی از کتاب‌هایی که طراحی می‌کردم را از لحاظ ویراستاری هم مورد بررسی قرار می‌دادم. چندین سال با ناشرین متعدد در تهران همکاری داشتم. سپس با ادامه تحصیل در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران و کسب تجربیات یاد شده، خودم انتشارات پیشوک را راه‌اندازی کردم. کتاب «روباه دم بور» اولین کتاب کودکی است که در سال ۱۳۹۸ در ایامی که من معلم بودم اولین چاپ آن منتشر شد. این کتاب در سال ۱۴۰۰ برنده جایزه کتاب سال شد و تا کنون به چاپ سوم و ۱۰هزار نسخه رسیده است. کتاب دیگر من با عنوان «نقطه سیاه» هم جایزه ملی کتاب سال معلم را در سال ۱۴۰۱ دریافت کرد از این کتاب هم تاکنو ن۱۲هزار جلد منتشرر شده است. کتاب دیگرم «کیلکه رو آب برد» نیز کتاب سال شد و اکنون چاپ سوم آن هم با شمارگان ۱۲هزار جلد رو به پایان است. از کتاب‌های انتشاراتِ پیشوک، کتابِ «خودت باش دخترم» با قلم پروین پورامرایی هم جایزه‌ی کتاب سال دریافت کرد.

هیچ گاه در منزل از تلفن همراه استفاده نمی‌کنم

نویسنده کتاب کودک در ادامه صحبت‌های خود می‌گوید: بازخوردهای خیلی خوبی از نوشته‌هایم دریافت می‌کنم قیمت کتاب را ارزان ثبت می‌کنم؛ زیرا از کتاب‌هایم تعداد زیادی چاپ می‌کنم. وقتی کتاب‌هایم را با کودکان قصه‌گویی می‌کنم کودکان دوست دارند بارها آن کتاب را بخوانند؛ چون کتاب برای آن‌ها لذت بخش است. چندین دلیل برای کم شدن کتابخوانی در بین کودکان وجود دارد. این‌که خانواده‌ها مدام تلفن همراه در دست‌شان است و این کار باعث می‌شود کودک هم یاد بگیرد. من خودم هیچ وقت در خانه برای گشت و گذار در فضای مجازی تلفن همراه دست نمی‌گیرم. در محیط کار هم براساس نیاز از فضای مجازی استفاده می‌کنم. خیلی از والدین برای کم کردن مشغله‌های خود با کودکان آن‌ها را با تلفن همراه رها می‌کنند! من در محیط کارم که به محل زندگی شخص‌ام متصل است عروسک و خوراکی برای کودکان مهیا می‌کنم. همواره توجه به فرزندان از مهمترین رفتارهای والدین است، شما امروز دیدید که وسط مصاحبه‌ی من و شما دخترم تماس گرفت و من تماس دخترم را پاسخ دادم؛ اما پاسخ تماس‌های دیگران را ندادم. هر چه برای کودکان وقت صرف کنیم در آینده نتیجه آن را خواهیم دید. درواقع شاید بتوان گفت اگر امروز (که جوان‌تر هستیم) برای کودک خود ۱۰ دقیقه وقت بگذاریم، ده بیست سال دیگر (که مُسن هستیم) شاید بیش از ده روز در گذاشتن وقت برای فرزند جوان‌مان صرفه‌جویی خواهیم داشت. جامعه هم یک خانواده‌ی بزرگ است من هر چه امروز برای جامعه وقت و انرژی فرهنگی صرف کنم، باید از جامعه انتظار داشته باشم سال‌ها جهش فرهنگی پیدا کند که به طور قطع سودش به من و خانواده‌ام خواهد رسید. رفتار من و شما به‌عنوان معلم، پدر، مادر، کارمند، پزشک، کشاورز و… برای کودکان الگو است.

بهترین راه برای پرورش همه چیز یک انسان

ایشان همچنین در ادامه صحبت‌های خود می‌گوید: ادبیات کودک و نوجوان بهترین راه برای پرورش همه چیز یک انسان است. اگر مردم یک کشور اهل مطالعه(به معنای شرح داده شده) باشند افراد آن کشور آرام‌تر، مهربان‌تر، دلسوز‌تر، باوجدان‌تر و راه‌حل‌جوتر خواهند بود. زمانی که یک فرد ۲۰۰ رمان را می‌خواند یعنی ۲۰۰ زندگی را تجربه کرده است. نگرانی‌ها، مشکلات را تجربه می‌کند. ممکن است از نظر شخصیت رمان همه چیز بد پیش رود اما در مسیر داستان به راه حل برسد و در نتیجه مشکل مورد نظر حل ‌شود؛ انسان با خواندن آن رمان‌ها به ۲۰۰ راه حل مناسب و حتی نامناسب واقف می شود و متوجه می‌شود که فقط خودش مشکل ندارد؛ بنابراین فکر تسلیم، باخت و خدایی ناکرده خودکشی را از ذهن دور می‌کند. اگر اهل ادبیات باشیم امکان ندارد داد بزنیم، آشغال بریزیم و قانون‌‌گریز باشیم؛ در عوض با وجدان بیدار زندگی می‌کنیم؛ روابط اجتماعی بهتر در خانواده و در جامعه داریم و با ایجاد یک محیط شاد به دیگران هم کمک می‌کنیم.

دستاوردها در سومین جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونیستی

نویسنده حوزه کودک در ادامه صحبت‌های خود گفت: یکی از شب‌های سومین جنگ تحمیلی برای کودکان ۱ تا ۹۹ سال قصه‌گویی کردم؛ قصه‌ای از جنس نبرد و کشمکش همیشگی بین حق و باطل. انسان از ابتدای خلقت تا به امروز، همواره ظلم و ناحقی را به چشم دیده، اما همیشه خوبانی در دنیا هستند تا در مقابل باطل و ظلم ایستادگی کنند. همان شب، ۱۰۰۰ جلد از آخرین کتابی که منتشر کرده‌ام را به کودکان شهرستان هدیه کردم. همچنین، یکی از کتاب‌های کودک من در ایام جنگ تحمیلی، در مدتی کوتاه به چاپ دوم رسید.

مزیت‌های ادبیات کودک و نوجوان

داریوش جعفری در انتهای صحبت‌های خود اظهار می‌کند: ادبیات کودک و نوجوان مزیت‌هایی دارد که شالوده‌ی ذهنی کودک را می‌سازد. برای مثال کتاب معروفِ جوجه اردک زشت را همه خوانده‌اند: جوجه‌ای که اعتماد به نفس ندارد اما بعدها متوجه می‌شود که زیبا بوده و می‌تواند به زیباییش ببالد. کودک با خواندن همچین کتابی متوجه قابلیت‌های وجودیِ خود می‌شود. کودکی که توانایی‌های خود را به خوبی نمی‌بیند و خدایی ناکرده اعتماد به نفس پایینی دارد با خوانش داستان‌های متعدد به اعتماد به نفس و عزت نفس می‌رسد. وقتی زندگینامه‌ی بزرگان را مطالعه می‌کنیم گاهی به فقر و تنگ‌دستی مقطعی آن‌ها پی‌می‌بریم. این کتاب‌ها را وقتی مطالعه می‌کنیم متوجه می‌شویم که قبل از ما هم مشکلات مالی وجود داشته است؛ بنابراین وقتی شام برای خوردن نداشته باشیم با خود می‌گوییم ناراحت نباش! آینده‌ی من بهتر از الان خواهد شد و دنیا هرگز این‌گونه نخواهد ماند.

دستاوردها در سومین جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونیستی

یکی از شب‌های سومین جنگ تحمیلی برای کودکان ۱ تا ۹۹ سال قصه‌گویی کردم؛ قصه‌ای از جنس نبرد و کشمکش همیشگی بین حق و باطل. انسان از ابتدای خلقت تا به امروز، همواره ظلم و ناحقی را به چشم دیده، اما همیشه خوبانی در دنیا هستند تا در مقابل باطل و ظلم ایستادگی کنند. همان شب، ۱۰۰۰ جلد از آخرین کتابی که منتشر کرده‌ام را به کودکان شهرستان هدیه کردم. همچنین، یکی از کتاب‌های کودک من در ایام جنگ تحمیلی، در مدتی کوتاه به چاپ دوم رسید.

 

آن‌چه گفتیم و خواندیم، روایت یک نویسنده‌ی ادبیات کودک و نوجوان بود. به راستی چه چیزی کودکان و نوجوانان امروز را از کتابخوانی و نوشتن بازداشته است؟ آیا کودکان و نوجوانان الگوی خاصی را در گذشته پیش گرفته‌اند که در حال حاضر آن الگو وجود ندارد؟ بزرگسالان چه‌قدر در ساختن الگو نقش بازی می‌کنند؟ یا الگو قابل پیاده‌سازی نیست؟ مروجان کتاب و کتابخوانی چه‌قدر توانستند در کودکان و نوجوانان ما تغییرات اساسی ایجاد و جهت رشد کتابخوانی و نویسندگی نقش ایفا کنند؟ راه‌کارهای مؤثر برای ترویج ادبیات کودک و نوجوان به طور گسترده در ایران چیست؟

 

بدون دیدگاه

نظرت رو بنویس؛ مودب باشیم 😊

ورود / ثبت‌نام

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوع ارسال

متن را انتخاب کن و اسپویلر بزن

0 💬